حبيب الله الهاشمي الخوئي

235

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

مردم مىترسد ولى در باره همكارى وموافقت با مردم وجلب نظر آنها از پروردگار خود نترسد . رضي رحمه الله گويد : اگر در اين كتاب جز همين كلام نبود ، براي موعظت وپند دلنشين وحكمت رسا وبينائى هوشمند وعبرت خواننده انديشمند بس بود . از علي درخواست مردى موعظت در جوابش شد پذيرا اين سمت گفت آن مردى مشو كاميدوار بهر عقبايست خوش بىرنج كار توبه از طول أمل پس افكند تا بوى مرگ وهلاكت در رسد دم ز زهد وترك ودنيا مىزند در عمل مشتاق سويش مىدود گر ز دنيايش نصيبي داده شد زان نگردد سير وخود دلداده شد ور كه دنيا بهر أو گردد دريغ نيست قانع بلكه دارد هوى وجيغ عاجز است از شكر آنچه اش داده شد ليك بر جلب فزون آماده شد نهي از منكر كند مر غير را خود بمنكر پويد وهر ماجرا بهر كار خير فرمان مىدهد ليك خود از آن كنارى مىكشد دوست دارد صالحان را بىعمل دشمن مذنب ولى خود هم دغل مرگ را بد بدارد از زور گناه باز هم افتاده اندر قعر چاه وقت بيمارى پشيمان از بديست در بهي در لهو وغفلت كرده زيست وقت آسايش بود خودبين وچست چون گرفتار است شد نوميد وسست در بلا زارى كند وقت دعا چون رها شد روى گرداند هلا با گماني نفس مىتازد بر أو با يقين در پيش أو بيآبرو هست در بيم گناه ديگران خود گرفتار گناهي بيش از آن بيش از كأرش بخود اميدوار پر طمع بر رحمت پروردگار از غنا سرمست ومفتون مىشود بينوا شد سست وموهون مىشود در عمل كوتاه ودر درخواست چست گاه شهوت در گناه افتد درست